الینا عزیزمالینا عزیزم، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
سینا عزیزمسینا عزیزم، تا این لحظه: 9 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

الـیـنـا مـلکه شـهرعـشق

روزانه های شیرین 5

سلام به دوستان عزیزم  و سلامممم به شیرین زبون خودم که این روزها جملات شرینی ازش میشنویم که یا مبهوت میشیم یا یه دل سیر میخندیم واقعا شیرینی بچه ها در هر دوره از زمان حرفهایی برای گفتن داره  این روزهای اندوه و غم هم شما یه طورایی ارادتت رو نشون میدادی و هر جا هیئتی میدیدی که سینه میزدن شما هم همکاری میکردی البته با تعجب هم نگاه میکردی و خیلی برات جالب بود یه مدتیه که من دیگه بغلت نمی کنم و باهات صحبت میکنم که دیگه خانوم شدی و باید خودت راه بری و بغل دیگه نه و هر وقت که خودمون دوتا میریم بیرون ازم درخواست نمی کنی ولی هر وقت که با بابا میریم بیرون چنان میپیچی جلوی پاش و اصرار به بغل کردن که بابادیگه سر دوراهی میمونه و بغلت می...
25 آبان 1392

عاشورا یعنی ....

عاشورا يعني قطرات اشكي كه حسين براي فرداي اهل بيت خويش ريخت ،   عاشورا يعني جمع كردن خارهاي بيابان در شب تاريك ،   يعني سيراب كردن كودك شيرخواره با سرانگشتان پيكاني تيز،    عاشورا يعني ضجه هاي كودكاني غريب درصحرايي سوزان ،    يعني فرو رفتن خارهاي بيابان در پاهاي كودكانه اي كه به دنبال عشق نداي لبيك سرداده بودند ،    يعني اوج مردانگي و ايستادگي ،    يعني تجسم تمام غيرت هايی كه در چشمهاي نجيب عباس سو سو ميزد،    عاشورا يعني دلدادگي به سرچشمه پاكيها ،    عاشورا يعني صداي گريه هايي كه از سر تشنگي در گلو خفه ميشد، &nbs...
21 آبان 1392

روزهای تلخ و شیرین

سلاممم به عزیزم دختر نازم یه چند روزی بود که حالش خوب نبود عزیزم اینقدر ماشاا... شیطون و شیرینی که وقتی گاهی اوقات حال خوشی نداری بدجور دل منو باباجون میگیره آخه واقعا به شیطنتهات و شادیهات عادت کردیم و اگه یه روز اینطور نباشی ناراحت میشیم  از حال عزیزم بگم که سه چهار روزی بود نمی دونم گرفتار ویروس لعنتی شده بودی یام که معده ات بهم ریخته بود که اسهال استفراغ شده بودی و تب هم داشتی خلاصه که منم با این اوضاع بی حالی خودم دیگه فکر کن چه روزایی بوده  خدارو شکر که زود خوب شدی و با یه بار دکتر رفتن به خیر گذشت تصمیم داشتیم دوباره پیش دکتر خودت ببریم که حالت رو به بهبودی بود و آب عسلی که واست درست میکردم رو خوب میخوردی و همین...
15 آبان 1392

این روزهای مــــا

سلاممممم  بابت تبریکهای اطرافیان و اقوام و دوستان عزیزم واقعا ممنونم  یه تعداد با تماس تلفنی و یه تعداد هم با لطفهای بی دریغشون در این فضای مجازی واقعا شرمنده کردن امیدوارم من هم روزی این محبتها رو جبران کنمممم   الینا خانوم هم تشکر میکنه بخاطر تبریکهایی رو که بهش گفتید وایییی از این روزهای اخیررررررررررر  الینا جونم یه خورده داره اذیت میکنه این روزها خیلی کلافه و دوست داره بره بیرون مثل قبل بازی و پارک البته بهش حق میدیم ولی هوا سرد شده و این چیزهارو که بچه هادرک نمی کنن هوای مشهدهم که قوربونش بشم پاییزش یه طورایی دوبرابره همونطوریش هوای خشکی داره دیگه پاییز که میشه چه شود ... خلاصه هوای ای...
4 آبان 1392

یه خبررررررررر

سلامممم              واست دارم عزیزم       الینا عسسسسسسسسسسسسسسسللللل  داررررررررره خواهررررررررررررررررررررررررررر  میشهههههههههههههه           بلهههههههههههه دیگه   یه مدتی بود تو فکر این مورد بودیم که هم از لحاظ سنی زیاد با هم تفاوت نداشته باشین چون بهترین فاصله حدود سه ساله هم این اینکه  یه هم بازی خوب و همیشگی واسه این روزهای شیرین و  یک خواهر یا برادر خوب و مهربون واسه روزهای  شیرین آینده  داشته باشی به همین دلیل دیگه خدا لطفشو دوباره شامل حالمون کرد دیشب رفتیم سونو...
28 مهر 1392

متنی از زبان یک مادر

 سلام دخترکم  یه متنی تو فیس بوکم خوندم به نظرم جالب یه خورده غم انگیز بود ولی یه طورایی واقعیت زندگیه که متاسفانه ناخواسته انجام دادیم بعضی موقع ها یه خورده کم لطفی کردیم و متوجه نبودیم و باهمه این واقعیتها خواسته هایی برای دوارن میانسالی و کنهسالیمون داریم که امیدوارم بتونیم همینطور برای پدر و مادرمون نیز خواسته ها رو برآورده سازیم خواسته که نمی شه گفت بهتره بگیم وظیفه مونه چون عاشقانه در آغوششان گرفتند و احتیاجاتمان را برآورده ساختند و در عوض ما هم باید چنین باشیم انشاا...   فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی...صبور باش و مرا درک کن اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف میکنم....و یا هنگامیکه...
24 مهر 1392

روزانه های شیرین 4

سلام به خانوم خانومای خودمون  عزیز دلم دیگه خانوم شده و مستقل و فقط تنها چیز دیگه ای که از پروژه ها مونده جدا خوابیدنشه که اونم انشاا... تو همین روزا دیگه باید کم کم عملی بشه  خدارو شکر از هوش و درک بالایی که ازت سراغ دارم مطمئناً هم تو این پروژه باهامون همکاری میکنی آخه امتحانتو تو پروژه از شیر و پوشک گرفتن به خوبی پس دادی و خیلی ازت راضی هستیم آفرین دختر فهیمم حلا میریم سراغ عکسایی که خاطراتی به دنبال داشت یه روز صبح بعد از اینکه از خواب ناز بیدار شدی و صبحونه رو کامل خوردی تصمیم گرفتم که ببرمت پارک و یه دل سیر سرسره  بازی کنی و خوش باشی و بهت گفتم اگه دختر خوبی باشی هر روز صبح میبرمت و آخه دیگه بعد ازظهرا ...
17 مهر 1392

روز جهانی کودک مبارک

  سلام به عزیز دلم  امروز روز جهانی شما فرشته های ناز و معصومه شمایی که با بودنتون صفا و گرمی خونه ها رو صدچندان کردید و امیدوارم رفتارمان شایسته این دوران طلایی کودکی باشد تا با خاطراتی شیرین و دلچسب همراه با اعتماد به نفس و شخصیتی سالم  پا به دنیای نوجوانی جوانی و... بگذارید        در مقدمه کنوانسيون حقوق کودک آمده است که: «  کودک بايد در فضايي سرشار از خوشبختي ، محبت و تفاهم بزرگ شود  ». امیدوارم تمام کودکان از این نعمت برخوردار باشند. ...
16 مهر 1392

اتمام پروژه بای بای پوشک

  سلامممم به دختر ناز و مستقلم     دختر نازنینم در این پروژه هم خداروشکر پیروز  شده و خیلی راحت تونست با این موضوع کنار بیاد           باورم نمیشه که الینای نازنینم اونقدر خانوم شده که برای یه همچین عملی دیگه خودش تصمیم میگیره         شبهام که یانیمه شب بیدار میشه و میخواد که بریم دستشویی یام که صبح میریم               اراده اش مصمم تر از قبل شده خواسته هاشو خیلی قشنگ و مصمم اعلام میکنه و اصرار در عملی شدنش و اگر براش توضیح داده بشه که این خواسته درست نیست خیلی قشنگ گوش میکنه و قبول&nb...
13 مهر 1392

روزانه های شیرین 3

سلاممم به عسل خانوم خودم  عزیز دلم به خوبی داره با مامانش همکاری مکینه و اصلا جایی از خونه رو .... نکرده و هر وقت که احساس میکنه باید بره دستشویی سریع اعلام میکنه اوایل ظهر ها که دوساعتی میخوابیدی از خواب که بیدار میشدی اگه سریع نمی بردمت احتمالش بود اما جدیدا همین که از خواب بیدار میشی بهم سریع میگی بریم و از این بابت هم خیلی خوشحالم فقط مونده شبها که اونم مطمئنم با دخمل باهوشی مثل شما مشکلی نداریم  خب حالا میریم سراغ عکسهایی که تو این مدت داری و هر کدومش واسه خودش یه  خاطره است اینجا داشتیم میومدیم خونمون رفتیم داخل میوه فروشی و سبزی های تازه ای دیدم و هوس کردم خریدم همین که اومدیم خونه لباسامو در آوردم ولی شما ...
9 مهر 1392