برای دختر نازم
الـیـنـا مـلکه شـهرعـشق
♥روزانه هایی به طعم عسل♥

                 وان یکادالذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لماسمعوالذکر ویقولون انه لمجنون وما هو الاذکر للعالمین    

                                                                                                                                                                                                

                  



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:03 | شنبه 19 مهر 1393 توسط مامان الینا جونی

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل

میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم

همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم

چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو

تویی که برایم از همه چیز بالاتری 
میخوانمت تا دلم آرام بماند

 



موضوع : برای دختر نازم

نوشته شده در تاريخ 1:25 | سه شنبه 10 تير 1393 توسط مامان الینا جونی

سلام به دختر عزیزم که با اومدنش باعث شد حس مادرانه یا بهتر بگم حس عاشقانه یک مادر در من زنده بشه 

نمی گم قبل از تو فرشته عزیز عشق کسی در دلم نبوده و یا کسی رو به شدت دوست نداشتم نه من قبل از تو فرشته نازنین عاشق خانواده ام و بعدشم عاشق همسرم بودم 

اما این عشقی که میگم عشق به بچه ها بوده که اصلا نداشتمش یعنی اصلللللللللللللللللللللاً نا قهر

وای خدایا نمی دونم چرا اینطوری بودم اصلا از بچه ها خوشم نمی یومد هیییییییییییییچ حسسسسی نسبت بهشون نداشتم اصلا نمی فهمیدمشون وقتی الان فکر میکنم باورم نمیشه که من یه همچین حسی داشتم

چرا از این فرشته های ناز معصوم اینقدر فراری بودمو درکشون نمی کردم ..... نمی دونم ؟؟سوال

وقتی قبل از تو با باباجون در این مورد صحبت میکردم و میگفتم که اصلا از بچه ها خوشم نمیاد اولش یه حسی بدی بهش دست میداد ولی بعداً گفت شاید چون تو اطرافیان نزدیک بچه ای نداشتین حسی نداری من که شخصا بجه هارو خیلی دوست دارم و همینجوریش بچه های برادرا و خواهرام روخیلیییی دوست دارم چه برسه بچه خودمونوقلبقلبقلب

ولی من... دریغ از یک حسسسسسس قهر 

 

وای کافی بود یه بچه زیر یکسال تو یه جمع عمومی گریییییییه میکرد

اوه اوه  تو دلمممممممم چنان غررررررررر میزدم که نگوووووو

الان که یادم میاد خندم میگیرهخنده

واییییییییی چشه این ...  واسه چی ساکت نمیشه ... یکی نیست به این مامانش بگه تو که بچت گریه میکنه واسه چی میاریش اینجاها... بشین تو خونت دیگه .... وایییییییییی سرم درد گرفت ... اگه تا چند دقیقه دیگه ساکت نشه من میرم بیرون ....................

حسم بعد از فرشته نازنینم

وای عزیزم چی شدهقلب ..... جاااااانمممممممم عزیزمقلب... خدایا زودی مشکلش حل شه ....  قلب

یام که نق زدن بچه های سنین خودت

واییییییییییی چشه این... واسه چی انقدر وووول میخوره بشین سرجات دیگه 

چقدر لووووسه این بچه نیگاش کن منتظر

آخ اگه دست من بودی تو میدونستم چطور ادبت کنم متفکر

نچ نچ چه مامانی  از پس یه بچه برنمیاد...

نیگاش کن چی داره فیلمش میکنه یه ذره بچه

یام که دیگه از شدت حرص رومو میکردم اونور تا حرکاتشو نبینم ابرو 

اما حالا

الهی عزیزم حوصله اش سر رفته 

ببینم تو کیفم چیزی هست بدم بهش سرگرم شه 

بنده خدا مامانش...  حتما الان داره حرص میخوره که الهی بچم خسته شده دیگه حق داره 

تو دلم میگم خداکنه یکم دیگه تحمل کنه زودی حل شه مشکلش 

 

 حالا دیدی عزیزم وجود تو چقدر با ارزشه که روحیه و حس مامانی رو نسبت به خودتون زمین تا آسمون تغییر دادی واقعا این حسهایی که اینجا ثبت شده هیچی جز واقعیت نبوده و نیست بعضی از اطرافیانم میگفتن واییییی تو اصلا نباید ازدواج کنی یام که اگه ازدواج کردی نباید اصلا بچه دار شی بیچاره اون بچهچشمکزبان

 

اما حالا با گذشت دوسال و 4 ماه و 15 روز  به اضافه 9 ماه انتظار شیرین  

اقرار میکنم که من دیگه اون شخص اول نیستم

 

من یک مامانم 

یک مامان عاشقققق  قلبقلب

 

 

 

                      تقدیم به تمام مادران عاشقققققققققق 

 

  

      

 

 

 

 



موضوع : برای دختر نازم

نوشته شده در تاريخ 17:21 | پنجشنبه 5 دی 1392 توسط مامان الینا جونی

چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم

چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم

من این شب زنده داری را دوست دارم

من این پریشانی را دوست دارم

بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم

هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم

مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم

مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم

من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ،

تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....

هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم

 

 من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....


                   



موضوع : برای دختر نازم

نوشته شده در تاريخ 11:32 | سه شنبه 19 آذر 1392 توسط مامان الینا جونی
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ