الینا عزیزمالینا عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
سینا عزیزمسینا عزیزم، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره
لیانا عزیزملیانا عزیزم، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

الـیـنـا مـلکه شـهرعـشق

ایی سیه خدا بما داده

سیزده به در

سلام جینگیلی مامان  قوبون دخمل ناز و جیگرم بشم که سیزده به درش رو هم با مامان جونی و دایی جون و خاله جونی ها به در کرد .اینم چند تا از عکسای نازت.            با این که صبح زود راه افتادیم ولی وقتی که رسیدیم همه جاهای خوب رو گرفته بودن ما هم اینجا رو انتخاب کردیم دیگه چاره ای نبود عسلم ...                        قوبونه خنده های نازت بشم                        ولی بهت خوش گذشت نه  به مامانو بابا که خیلی خوش گذشته .   اینم یه عکس خیلی قشنگ که مرواریدا...
14 فروردين 1391

اولین نوروز

عیدت مبارک خانوم قشنگم  عکسهای زیادی داری که دیگه لازم به مطلب انداختن نیست...     لباس عید                     الینا و سفره هفت سین      خونه دایی جون     عیدی های الینایی بابا جون قراره واست یه حساب باز کنه و عیدی هاتو واریز کنه . مبارکت باشه عزیزم . ...
7 فروردين 1391

ورود به آشپزخانه

سلام دخمل شیرینم   جدیدا که داری چهاردست و پا می کنی حدودا 2تا 3 متر میری و بعد میشنی. یه بارم که تا زیر میز رفتی و دیگه نتونستی بیای بیرون و نشستی به گریه کردن مامانی هم که از این کارات هم حرص میخوره هم خندش میگیره  اینگار نه اینگار که دخملی عین پسرا شر و شور داری  برا اولین بار هم تشریف آوردین تا آشپزخونه      بگردم تو دخملو  ...
24 اسفند 1390

اصرار به ایستادن

سلام فرشته نازنینم  از دست تو دخملی من چیکار کنم که اینقدر اصرار به انجام کارهای جلو تر از سنت داری قشنگ مامان    آخه موقعی که 4و 5 ماهه بودی و باید می خوابیدی اصرار داشتی که بلندشی بشینی چنان گردنتو از روی بالش بلند می کردی و نگه می داشتی می گفتم یه وقت گردنت کاری نشه و بغلم میکردمت زنگ زدم و از دکترت  سوال کردم که اینطوری میکنی و اصرار داری بلند شی بشینی دکترت گفت نه اصلا نشینه خیلی زوده 6 ماه به بعد باید بشینه اما مگه دخمل ما صبر داره حالام که دیگه خوشحالی و میشینی باز یه چند وقتیه هوس کردی  وایسی  آخه جای من بودی با این دخمل خانوم چیکار می کردی چنان دستو میگیری به میز و بلند میشی اینگاری خیلی ...
24 اسفند 1390